تبليغاتX
شرح دل - قضاوت دریا بر عدالت

http://www.apartmaniugljan.com/images/brod01.jpg

موج دریا به صخره ها می کوبید و صدای مهیبی ایجاد می کرد پسرک در آن غروب صهمگین تنها ایستاده بود و از صدایی که امواج دریا ایجاد می کرد می هراسید. اما صدای امواج برای تبلور هراس در دل پسرک نبود .دریا فقط می خواست به پسرک بفهماند کمی آنطرفتر یا دورتر حادثه ای در راه است و کسی کمک می خواهد. اما صدای دریا برای دل پسرک چندان مفهومی نداشت چون زبان دریا را تنها دل دریایی می دانست و بس. و پسرک هنوز دریایی نشده بود.

در آن سوی امواج روی عرشه یک کشتی بزرگ پرنده ای به همراه صاحبش در حال مجازات توسط عده ای بودند که فریادشان برای محکومیت ان مرد و پرنده اش َ اعتراض بر سر تقسیم آذوقه بین خدمه کشتی بود.همه از ترس مجازات خاموش بودند.اما مرد هنوز فریاد می کردَ صدای عدالت و مردانگی در هیچ جای حتی در ریز امواج دریا خفه نخواهد شد. حتی به خاطر زندگیم از بی عدالتی وتبعیض خاموش نخواهم ماند.در این لحظه فریاد غضب آلود مردی بالا کشید . او را و صدایش را به دریا بسپارید. مرد فریاد کشید هیهات از ظلم و بی عدالتی. اما در این حین امواج دریا با او فریاد برآورد که در سرزمین دریا دلان جایی برای مجازات آزادگان نیست. ناگهان تمام کشتی فریاد شد که زنده باد عدالت َ زنده باد دریا و مرگ بر تبعیض و مرگ بر ناعادلان خوش سخن. مرد ثروتمند و اطرافیانش از ترس به درون کشتی پناه بردند َاما خشم دریا آنان را در بر گرفت و جسد نیمه جانشان را به ساحل رسانید.

پسرک تمام این وقایع را از دور مشاهده می کرد و بر دریا و بزرگیش آفرین گفت که مردی را از جنس عدالت از میان آن مهلکه بزرگ به ساحل سلامت رساند و ناعادلان تیره دل را به سزای اعمالشان. پسرک فریاد زد دریا. پدرم همیشه از بزرگی و تمامیت عقلی تو برایم قصه ها گفته بود . امروز خود با چشم خویش ترازوی عقلانیت و معرفتت را دیدم که چگونه معیار قضاوت زندگانی برای مردی از جنس عدالت و دریا شدی.

آفرین بر دریا و بر قضاوت عالمانه ات.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  |