|
عزیزم گریه ات عمق وجودم را سوزاند تف بر بی غیرتان نامرد
دختر کوچکم قلب هر آزاده ای از اندوه دلت در آتش است .هیچ چیز جای خالی آن هایی را که از دست داده ای را پر نخواهد کرد . ولی بدان قلبم برای دلتنگی ات پاره پاره شده نمی دانم چطور می توانم به کمکت بیایم ولی عزیز کوچکم بدان من اگر چه دورم ولی اگر کوچکترین روزنه آمدن به سویت را بیابم لحظه ای درنگ نمی کنم حتی اگر کمکم به تو دوختن عروسکی باشد که وحشیانه پاره پاره اش کردند. دریغ نخواهم کرد.عزیز دلم می دانی ما نیز چون تو دختر چهار ساله ای داشتیم که بابایش را جلوی چشمانش نامردمان روزگار سر بریدند به پایش زنجیر زدند و کیلو متر ها این کودک را با خانواده اش و سر های بریده بر نیزه بابا و عمو هایش و دیگر کسانش را با پای پیاده به اسیری بردند. مردم سرزمین من هر ساله برای این کودک و بابایش خون گریه می کنند. و امروز حکایت قلب کوچک تو حکایت همان دختر و باباست. عزیزم دیگر صحنه کربلا تکرار نخواهد شد .می دانم مردان این روزگار دلسنگ شدند .برای تکه ای استخوان جلوی ارباب نامرد با طعمه کردن تو دم تکان می دهند .اما صدای تنهایی تو فقط مال تو نیست تمام مردم سرزمین من با تو هم ناله اند و اگر مجال آمدن باشد دریغ نمی کنند . فقط خواستم بگویم گل کوچکم تنها نیستی روزی تو نیز چون دخترکان خوشبخت سرزمین های آزاد با عروسکت خنده کننان در کوچه های شهرت بازی خواهی کرد .و دیگر بیم از دست دادن مادر یا پدر را حین بازی نخواهی داشت. به تو قول می دهم دهان این وحشیان مست را پر از خون خواهیم کرد این دزدان بی شرم که تو را از امید های زندگیت از همان آغاز تولد بریدند تا سقف خانه تو را سقف خانه بچه هایشان کنند را سر جایشان خواهیم نشاند تا دیگر هیچ دزد بی شرمی هوس چشم طمع دوختن به خانه های مردم مظلوم را نداشته باشد.عزیزم من نیز منتظرم تا به زودی به غزه آزاد تو بیایم و با هم سرود آزادی را بخوانیم. به امید آن روز. ![]()
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
|
|