شعر نفس امشب دل من آسمان را خسته کرده یاد شهیدان این دلم را جبهه کرده اما ای کاش نفسم لحظه ای وا می نهادم تا چون شهیدان بر درت پا می نهادم افسوس دورم ز حال جبهه و جنگ حب ریاست کرده ام چون تکه ای سنگ از یاد من جنگ و شهادت کوچ کرده یاد گناه عقبی ی من را پوچ کرده دردا گل اخلاص من فصلش نمی مرد در جبهه اشک و ریا شیطان نمی برد