|
You kill in the name of democracy You kill in the name of freedom You kill in the name of God
all your armies all your fighters are against the boy holding stone standing there all alone In his eyes I see the sun IN his simile I see the moon and i wonder i only wonder who is week and who is strong who is right and who is wrong and i wish that the truth has a tongue Palestinians are human too
they will finish off Israel, Allah willing. Listen every body, palestinians desire death as they desire life
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
![]() غروب.....دم افطار و سحرگاه......هنگامه مناجات دختري را که پر از بار گناه است ...... دمي ياد کنيد گویا با دعا می شود پاکی کودکانه را باری دیگر یافت
برای هم دعا کنیم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
دل من بیا و لحظه ای هم صدای نفس هایی باش که بوی عطر خوش یا لطیفشان هر شب و سحر آسمان بیکران را مست می کنند یارشان را نمی دانم. دل من بنشین و گوش کن که کسی اینگونه می سراید: (خدایا مرا در دل زمین مهربان بکار و از رحمتت به من بتاب تا من دوباره مانند نرگسی خوشبو سر از خاک درارم ...) این روزها مد شده دم افطار و سحر عاشقای سرزمین بهار ترانه های قشنگی رو سر می دن که دل آدما رو تا خود خورشید نا خواسته می برن. دل من دمی در این سرزمین درنگ کن هنوز وقت هست به گمانم بیست وچند روز دیگر...دل من به سجده گاه بنشین و تو نیز ترانه ای بسرا که ارباب این سرزمین اهل دل شکستن نیست بهر هر نجوایی دلبری می کند چونان که سالهاست از مقیمان درگهش بودی. خواستم خواسته دلم فرج آمدن نرگس گمگشته باشد بلکه آمدنش هیاهوی آشفتگی دلم را رام کند
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
|
|