![]() سر کشیدن آب زیاد بین غذای سحری، به امید جلوگیری از تشنگی در طول روز اشتباه است، چون باعث رقیق شدن شیره معده و در نتیجه نفخ و اختلال در هضم می شود. از طرفی، خوردن میوه در هنگام سحر ، علاوه بر مقاومت بیشتر در مقابل تشنگی، باعث رفع مشکل یبوست هم می شود. توصیه می شود جهت تامین آب لازم، از حدود یک ساعت بعد از افطار تا نیم ساعت قبل از سحر، دست کم شش لیوان آب بنوشید. توجه داشته باشد که از خوردن چای پُررنگ ، قهوه، کاکائو و موادی که باعث دفع بیشتر آب (به علت مدر بودن) از بدن می شوند، (به خصوص در سحری) پرهیز کنید. براى از بین بردن یا كم كردن عطش شدید در این ماه چه باید كرد؟براى فهم این سؤال به این مثال توجه كنید: مزرعه اى را در نظر بگیرید كه در كنار یك رودخانه پُرآب است. براى این كه بتوانیم این مزرعه را به صورت دائم آبیارى کنیم و از حملات احتمالى آب در فصول گوناگون در امان نگه داریم، سدى مقابل آب مى زنیم تا بتوانیم آب را مهار كرده و با ایجاد روزنه هایى در سد به صورت دائم و كنترل شده مزرعه مان را آبیارى كنیم. در ماه مبارك رمضان نیز بایستى سدى در بدنمان بسازیم كه بتوانیم آب و مواد غذایى را كه در سحرى مصرف كرده ایم به صورت یكنواخت و دائم در طول روز به قسمت هاى مختلف بدنمان برسانیم. این كار را مى توانیم با مصرف مواد غذایى پُرفیبر(سبزیجات و میوه ها) انجام دهیم. این گروه از مواد غذایى با احاطه سایر گروه هاى غذایى خورده شده: اولا باعث مى شوند آنزیم هاى گوارشى به صورت آرام آرام روى مواد غذایى اثر كنند. ثانیا با كم كردن سرعت جذب مواد غذایى باعث مى شوند كه بدن به آهستگى و در فرصت مناسب به جذب مواد غذایى اقدام كند تا هم دچار خستگى كمترى شود و هم از افزایش ناگهانی قند خون و ترشح انسولین بالاى بعد از آن جلوگیرى كند. ![]() بنابراین توصیه مى شود در سحرى از مواد غذایى پرفیبر مثل سبزیجات و بالاخص میوه ها استفاده كنید، چرا كه میوه ها اولا منبع سرشارى از فیبر هستند، و ثانیا قند موجود در میوه ها در حالت خالص و بدون فیبر هم دیرتر از قندهاى ساده جذب مى گردد كه این امر سبب مى گردد فرد دیرتر احساس گرسنگى نماید. مواد غذایى پرفیبر آب زیادى را در خود جذب كرده و بدن مى تواند آب را به آهستگى جذب كند و احساس تشنگى، دیرتر عارض مى گردد. یكى از مكانیسم هاى احساس گرسنگى، خالى بودن معده است. فیبرها سرعت حركت مواد غذایى را نیز كاهش مى دهند و این مساله باعث مى شود كه مكانیسم مذكور دیرتر شروع شود. مصرف آب به مقدار فراوان در وعده سحرى و بالاخص ما بین غذا توصیه نمى شود، زیرا باعث رقیق شدن اسید و آنزیم هاى گوارشى شده و اختلال در روند هضم را باعث مى شود. برگرفته از متن پارازیت
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 7:41 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
دلم برای رمضان تنگ شده دلم برای یارب یارب شبهای قدر یه ذره شده دلم حتی برای زولبیا بامیه های سفره افطار تنگ شده دلم برای سحرهای رمضان که همه بیدارندو برای معشوقشون دلبری می کنند تنگ شده دلم برای خدای رمضان تنگ شده الهی به امید تو رمضان امسال را شروع می کنیم امام رضا (ع) می فرمایند: هر کس سه روز آخر شعبان را روزه بگیرد خداوند ثواب دو ماه روزه داری را برای او محسوب می کند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
امروز توی دلم نشستم و دارم گلهای ای کاشهای دیروز را که بر دیواره دلم حک کردم رو می خونم.که ای کاش یه کبوتر بودم اونقدر بالا می رفتم تا برسم به فرشته هاش که رو بال یکیشون می نشستم بعد تا خدا می رفتم.....ای کاش ماهی بودمو اونقدر توی آب شنا می کردم تا عشق خاک زمینی رو فراموش کنم........ای کاش توی دلم آفتابی بود که همیشه این ابرهای نا امیدی رو کنار می زد.........و ای کاش دیروز فرصت امروز بود تا از نو می ساختمش...اما خاک و دریا و آسمان و دیروز و امروز چه فرقی می کنه که روح آدمی زنده است به عشق کاش صدایم رو می شنید آنکه باید می شنید و....... به قول سید حمید رضا برقعی بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید؛ بنویسد که هنوزم که هنوز است : چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده ست ؟ چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست ؟ دل عشق ترک خورد؛ گل زخم نمک خورد؛ زمین مرد؛ زمان برسردوشش غم واندوه به انبوه فقط برد، زمین مرد، زمین مرد! خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، ودر حسرت یک پلک نگاه است؛ ولی حیف نصیبم فقط آه است وهمین آه؛ خدایا برسد کاش به جایی؛ برسد کاش صدایم به صدایی …
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:12 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
من
بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانهای به دنیا آمده و بزرگ شدهام که
درهرسوراخش که سر میکردی به یک خانواده دیگر نیز برمیخوردی....من از یک
راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یکی از دانشکدههای
هنری درس خواندهام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی
کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی
که نمیدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی
بسیار زیستهام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتهام و کتاب (انسان تک
ساختی) هربرت مارکوز را -بیآنکه آن زمان خوانده باشماش- طوری دست
گرفتهام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: (عجب فلانی چه
کتاب هایی میخواند، معلوم است که خیلی میفهمد.) اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که تظاهر به دانایی هرگز جایگزین دانایی نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمیآید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت...وحالا از یک راه طی شده با شما حرف میزنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم... اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشتههای خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که حدیث نفس باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاورم سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوهگر میشود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعیام بر این بوده است... دلم می خواست در ادامه دلنوشته عارفانه شهید اهل قلم مطلبی را بنویسم اما دیدم احساس قشنگی را که در خواننده ایجاد می کند با کیبرد نا خراشیده ام خراب خواهم کرد پس تصمیم گرفتم چیزی نگویم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 7:18 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
روزی گلی زیبا راز دل خود را بر پروانه ای خواند پروانه نیزعاشق دل زیبای گل شد و چند روزی به گرد گل گشت اما در دشت گل های دیگری نیز بودند که بو و عطر خوبشان دل پروانه را ربوده بود و گذشت تا در اخر پروانه گفت: گل زیبا در این دشت چون تو زیبا روی بسی شکفته می روم تا از هر یک بوسه ای از بهار را برگیرم واز گل جدا شد و رفت بی هدف هر گلی را که می دید بوی دستان گل خود را می یافت پروانه راز هر گلی را که می پرسید نشان گل خود را می دید پروانه غمگین تر از غمگین بود از سپیده تا غروب اسمون به دنبال گل خود می گشت با بالی خسته از بی وفایی های خود. پروانه انقدر به دنبال او گشت تا همه پرهایش ریخت دیگر بالی برای پرواز برایش نمانده بود خسته و زخمی گوشه ای از دشت نا امید از دیدار گل چشمانش را از نا امیدی فرو بست و برای دل نا مهربانش خواند پیمانه ای ساقی بده ، تا من شفای دل کنم این قلب افسون گشته را ، از هجر او غافل کنم جامی بده مّی را بریز، امشب تو سر مستم بکن غافل مرا از خویشتن ، وز آنچه که هستم بکن جامم شده خالی ز مّی ، پیمانه ام گشته تهّی پرکن قدّح ساقی که من، در آسمان یابم رهی پیمانه ام را مشکنی مّی را مریزی بر زمین زیرا به قلب عاشقم مرحم ندارم غیر ازاین
که صدای زیبایی او را به خود خواند هان تو کیستی به این حال زار!؟ صدا صدای گلی بود که پروانه به عشقش جفا کرده بود اما صدای مهربان گل بویی از انتقام در خود نداشت. برگ های گل تن نخیف پروانه را در آغوش کشید
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
![]()
راه رفتن با تنی خیس از زلال پاک قطره هایت کمی از درماندگی نگاهم را برای یافتنت می کاهد.اما ببين چقدر از آسمان دورم تا آرام قلب رنجديده ام باشی.دانههاي اشکم با گریه های غم آلوده ی ابرهایی که درد فراقت را فریاد می کنند در هم آمیخته .گوییا آسمان نیز وامانده به التماس با تو بودن. حتی در سبزه هایی که زیر پاهایم در غفلت له شده بود باز ترنم عشقت به غوغا بود هر گلی رو که می بینم از زیبایی تو می گوید و آبی که از چشمه ساری دور می اید ترانه زیبای عشق تو رو می خواند.اینجا همه بوی تو را برای دلم زمزمه می کنند کاش دور از هیاهوی شهر آنقدر اینجا می ایستادم تا بالهای دلم تا خدا می رفت تا دل من نیز چون ابر فقط برای تو می گریست و چون چشمه سار از عشق تو می خواند و چون گل از زیبایی تو می گفت. همه تو را فریاد می کنند همه.همیشه زیر بارون خدا ایستادن برای دنبال اون گشتن رو دوست داشتم
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
|
|