|
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
شب قدر شبى است كه: 1. قرآن در آن نازل شده است. 2. حوادث سال آینده در آن تقدیر مىشود. 3. این حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهایى مىگردد. پس با جمع آیات سه گانه بالا روشن مىشود: 1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است. 2. قرآن در شبى مبارك از شبهاى ماه مبارك رمضان نازل شده است. 3. این شب، در قرآن شب قدر نام دارد. 4. ویژگى خاص این شب بر حسب آیات سوره مباركه دخان دو امر است: الف. نزول قرآن. ب. هر امر حكیمى در آن شب مبارك جدا مىگردد. اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسیر آیات سوره مباركه «دخان» است، شش ویژگى براى شب قدر مىشمارد: الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ). ب. این شب، شبى ناشناخته است و این ناشناختگى به دلیل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ). ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ). د. در این شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالمیان نازل مىشوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روایات تصریح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مىشوند. ه. این نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و این نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى بر مومنان شب زندهدار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ). و. شب قدر، شب تقدیر و اندازهگیرى است؛ زیرا در این سوره - كه تنها پنج آیه دارد - سه بار «لیلة القدر» تكرار شده است و این نشانه اهتمام ویژه قرآن به مسئله اندازهگیرى در آن شب خاص است. مرحوم كلینى در كافى از امام باقر علیه السلام نقل مىكند كه آن حضرت در جواب معناى آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجدید مىشود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى دربارهاش فرموده است: «فیها یفرق كل امر حكیم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعین و ممتاز مىگردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثهاى كه باید در طول آن سال واقع گردد، تقدیر مىشود؛ خیر و شر، طاعت و معصیت و فرزندى كه قرار است متولد شود یا اجلى كه قرار است فرارسد یا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
هر وقت کلمه رمضان را می شنوم به یاد رمل های داغ عربستان می افتم.به یاد یاسر و سمیه ی شهید می افتم که توی گرمای عربستان روی رمل های داغ ظهر اونجا بدون هیچ آب و غذایی فقط ذکر لا اله الا الله می گفتند می افتم .چه روزه ای و تا غروب با شربت شهادت افطار کردند و چه افطاری ؟چرا راه دور برم همین چند سال پیش یک کم اونطرفتر از شهر خودمون آره همین شلمچه همین فکه همین چذابه و خیلی جاههای دیگه .خدایا عشق این سرزمین و ادم هاش ادمو مست می کنه .توی همین سرزمین چه روزه هایی گرفته شد و چه افطارهایی که دل آدمو هوایی می کنه که منم مثل اونا بشم . من کجا و انا کجا.روزه دار باید سراپا روزه باشه .چشمش دلش تمام جوارحش.اما ......بگزریم هر چه خودمو وارسی می کنم می بینم من کجا و روزه روزه داران واقعی کجا ! ته نفس های خسته من دوره گرد کجا.اما خدای من هر چند اینجوریم ولی به کرمت اینقدر امید بستم که منو نه جزء آدم خوبات بذاری نه ولی جزء اونایی که یه روز صدات کردن و دلشون برات توی ماه رمضونی تنگ شده بود بنویس؟به امید اون روز . رمضان ماه برکت و رحمت ماه طلوع خوبی ها ماه احیای فراموش شده ها (نماز صبح اول وقت -قرآن خوندن -یه کم مراقب احوال خودت بودن) ماه الغوث الغوث خلصنا من نار یارب ها و ماه امرزیدن و آمرزیده شدن.توی این ماه حس می کنم خدا می خواد مهربونیشو به همه نشون بده که آی بنده من هر انچه هستی بیا من با آغوش باز از اول سحر هر روز تا غروب آفتاب منتظر یه بهانه کوچولو از توام که بهت بگم چقدر دوست دارم .می دونم اما خدایا ما هم دوستت داریم .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 7:29 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
داستان حماسه هایت را شنیده بودم تمایل قلبیم حس این حماسه بود تا فرصتی شد پا به شلمچه گذاردم سرزمبن داغ سوزانی که همه اش وجود آدمی را سرشار از عطشی می کند که فهم این عطش اندکی برای ذهن کوته بین من سخت است .اوایل فروردین است که به اینجا آمدم ولی هنوز هوا مثل تابستان شهر خودمان است .اه عزیزم شنیدم تابستان بود که پهلوانیت را اینجا به نمایش گذارده بودی . هراس از مرگ را کناری بگذارم در آن محاصره ای که حتی آب کافی برای رفع اندکی از عطش را نداشتی چگونه ماندی این سئوالی است که هنوز برای ذهنم معماست .شنیدم می گویند عشق خداوند در دل بیداد میکند اما این چه عشقی است و چه قدرتی دارد که همه ی دلبستگی ها را می تواند کناری بزند و در دل آدم به جای تمام تمایلات خواستنی پادشاهی کند و از آن لذتی را ببرد که اگر تمام عالم را در کفه ای از ترازو بگذارند و عشق تو را در دیگری هرگز کفه ی اول سنگینی نخواهد نمود .شلمچه را با گازهای ناپلم برایم تفسیر کردند .گازهایی که وقتی منفجر می شوند اگر ترکشی از آن به بدنت بچسبد از بدنت جدا نمی شود تا تمام آن ناحیه را کامل بسوزاند و وقتی چیزی برای سوختن اطرافش نماند خودش جدا می شود .به کدام سمت تو رو کنم که حکایت فریاد درد نباشد .و چگونه بیان کنم مردانگیت را در برابر این همه فریاد. کمی با خودم فکر می کنم راستی چند سالی می شود که دارم در این دنیا زندگی می کنم بیست سی چهل پنجاه ..... خوب وقتی به گذشته برمی گردم که در دلم حسرت چه چیزهایی را داشتم امروز به حسرت های آن روزم خنده می آید .آرزوی داشتن عروسکی که حاضر بودم برایش از خیلی از خوراکی هایم بگذرم کمی که بزرگتر شدم قبولی دانشگاه .آه که برای قبولی چه کردم اما امروز که به هر کدام فکر می کنم می بینم به همه ی آنچه می خواستم رسیدم اما عطش خواسته هایم هر روز بزرگتر می شود و من هنوز از داشته های دنیا راضی نشدم .دوست داشتم شبی همچون شما بخوابم و فردای آن روز دایره دیدم چنان گسترده شود که ارزش وجودیم را با عروسکی از عروسک های دنیا عوض نکنم .فقط می توانم بگویم حفظ ارزش ها در این روزگار به مانند نگه داشتن ذغال گداخته ایست در کف دست که به راعتی نمی توان ان را نگه داشت اگر این ذغال را مرتب جابجا نکنی از ان سوی دستت می افتد پس مرتب باید (جابجا کنی)انرا به روز کنی تا برایت بماند و تو را به مقصد برساند.مقصد لقاء الله است من کجا سیر می کنم خودم هم نمی دانم .
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
|
|