تبليغاتX
شرح دل

 

حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.

حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آمد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي  او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله  وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).

حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً
. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
 

 

 

 

بین خوبی و بدی تفاوت توی یه نه گفتن و یه اراده ی تو انجام کار. آخ که چقدر دلم می خواست وقتی هوس گناه به سرم می زنه یکی بزنم توی دهن اون نفسم تا حالش سر جاش بیاد ولی حیف و صد حیف که نفسم اینقدر قوی شده که به راحتی تو دهنم می زنه و بعد ...اما آقا جون با همه ین حرفا با همه ی این بدیا دلم می خواد داد بزنم اگه منتظر خوبی نبودم اگه دلتونو خون کردم اگه با دست و زبان و گوش و جوارحم اسم منتظر تو رو خراب کردم دوست دارم بدونی هر چند جزء دسته ی آدم بدام ولی منم دل دارم دلمم پیش شماست آقاجون شنیدم جمعه ها باید منتظر خبر اومدنت باشیم هر جمعه که تلویزیون رو روشن می کنم میگم نکنه امروز خبر اومدنت رو بدن  اما جمعه ها  میان و می رن عزیزم تو هنوز نیومدی .فدای اون نگاهت که به آدم جون می ده دیگه رمقی برام نمونده کی میای ؟چند روز دیگه تولدته می دونم همه میان به جمکرنت می دونم من نتونستم که بیام آقاجون اما دلم خیلی هوای اونجا رو داره کاش لا اقل تو خواب می تونستم بیام اما چه آرزوی محالی ؟باز منتظرم باز تا هر وقت که قدم های نازنینت رو روی سرزمین  مقدس کعبه بگذاری جایی که اجداد شما همه اونجا رو مطهر کردند و حال این سرزمین منتظر اومدن توست بیا بیا و تکیه بر دیوار کعبه بزن و بگو انا المهدی تا فاطمه برای تو جون بده بیا عزیزم بیا که خیلی خسته ام .راستی تولدت هم مبارک اگر هم می دونستم کجایی برای بردن هدیه میومدم من یکی از فقیرترین منتظراتم واسه همین اگه تولدتون هم میومدم برا بردن کادو میومدم تا دادن کادو .خوب دیگه رسم داشتن امثال منم همینه اما بگم دلم براتون می تپه همینو دارم آفاجون  تولدت مبارک خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
خدایا از تو خواهم به حق مولود در این روز آن مولودى كه به او وعده شهادت داده شده بود

پیش از اینكه بانگش در این دنیا بلند شود و به دنیا آید آسمانها و هر كه در آنها است و زمین و هركه بَر آن است برایش گریستند پیش از آنكه قدم در این جهان گذارد كشته اشك و آه و آقاى طائفه بشر آن كس كه در روز رجعت به یارى مدد شده و آنكه پاداش كشته شدنش این بود كه امامان از نسل اویند و درمان درتربت او است و پیروزى در زمان رجعت با او و اوصیاء از عترت او است پس از حضرت قائمو پس از دوران غیبتش تا اینكه انتقام گیرند و خونها را باز گیرند و خداى جبار را خوشنود سازندو بهترین یاران دین خدا باشند درود خدا بر ایشان در هر زمان كه رفت و آمد دارد شب و روزخدایا پس به حق ایشان به سوى تو دست نیاز دراز كنم و از تو خواهم خواستن شخص گنه كار اعتراف كننده بدكرداربه نفس خویش از كوتاهی‌هایى كه در امروز و دیروزش كرده و اكنون از تو پناه خواهد تا هنگام رفتن درگور خدایا پس درود فرست بر محمد و عترتش و ما را در زمره او محشور گردانو جاى ده ما را با او در خانه كرامت (بهشت) و جایگاه ماندن همیشگى خدایا چنانچه ما را به شناختنشگرامى داشتى هم چنان ما را به نزدیك شدن با او گرامى دار و رفاقت و سابقه داشتن با او را روزى ما گردان و بگردان مارا از كسانى كه تسلیم دستور اویند و هنگام بردن نامش بسیار بر او درود فرستند و بر همه اوصیاء و خاندان برگزیده اش كه یارى شده اند از جانب تو به عدد دوازده، آن ستارگان درخشان و حجتهاى تو بر تمامى افراد بشر خدایا و ببخش به ما در این روز بهترین بخششها را و برآور براى ما در این روز هر خواهشى را چنانچه حسین را به محمد جدش بخشیدى و فُطرس به گهواره حسین علیه السلام پناه برد و ما پناهنده به قبر او هستیم پس از شهادت او بالاى تربتش آمده و چشم به راه رجعت او هستیم اجابت كن اى پروردگار جهانیان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
 

 

جهنم

 

 

گفتم آلوده دلم                    گفت تورا میبخشم
گفتم ازکرده خود من خجلم
    گفت تورا میخواهم

 
گناهان کبیره :
 
شرک به خدا «هر که برای خدا شریک قائل شود خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد» (سوره مائده _ 76)

نا امیدی از رحمت خدا «نومید مشوید از رحمت خدا همانا مایوس نمی‌شوند از رحمت خدا مگر کافران» (سوره یوسف _ 87)

قتل مومن  «هر کس مومنی را به عمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن همیشه مغرب خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا سازد» (سوره نسا _ 95)

تهمت  "کسانی که به افراد با ایمان نسبت زنا داده‌اند در دنیا و آخرت ملعون خواهند بود و به عذاب سخت معذب خواهند شد» (سوره نور _ 23)

خوردن مال یتیم «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می‌خورند در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می‌برند و به زودی در آتش افروخته خواهند افتاد» (سوره نسا _ 11)

زنا  «هر که زنا کند کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دو چندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و ملخد گردد» (سوره فرقان _ 68)

قسم ناحق «آنان که عهده خدا و سوگند خود را به بهایی اندک بفروشد اینان را در آخرت بهره و نصیبی از رحمت خداوندی نیست».

خیانت «هر کس خیانت کند روز قیامت به کیفر آن خواهد رسید» (سوره آل عمران _ 155)

ندادن زکات «روزی که آن طلا و ذخایرشان در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلویشان را بدتن داغ کنند» (سوره توبه _ 35)

شهادت دروع و کتمانش در آیه 72 سوره فرقان می‌فرماید: «...هر کس به دروغ و ناحق شهادت دهد مومن نیست و مرتکب گناه کبیره شده است». خدای متعال می‌فرماید:«شهادت را مخفی نکنید زیرا هر کس شهادت را کتمان کند البته به قلب گناه کار است» (سوره بقره _ 283)

شراب خواری و ترک نماز  رسول خدا در ذم تارک الصلوة فرمود: «هر کس عمدا نماز را ترک نماید از امان و پناه رسول خدا خارج است».

نقض عهد و قطع رحم «برای ایشان است لعن خدا و منزلگاه بد نصیب آنهاست» (سوره وعد _ 25)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
 

ای عزیز! اولیا را با خودت مقایسه مكن و گمان مكن كه قلوب انبیا و اهل معرفت همانند قلوب ماست. دل های ما به مشتهیات دنیوی مشغول است و این آلودگی ها اجازه نمی دهد دلهای ما آیینه تجلیات پروردگار شود.

راوی می گوید: شنیدم كه امام صادق(ع) می فرمود: به خدا قسم از شما [اعمالتان] قبول می شود و به خدا قسم شما آمرزیده می شوید و بین شما و بین این كه سرور و چشم روشنی ببینید فاصله ای نیست مگر این كه جان شما به حلقوم برسد. سپس امام فرمود: وقتی كه چنین شد و حال احتضار پیش آمد، پیامبر خدا و علی و امامان و جبرئیل و میكائیل و ملك الموت نزد او حاضر شوند. پس جبرئیل نزد محتضر آید و خطاب به رسول خدا(ص) گوید: این شخص، شما و اهل بیت شما را دوست می داشت؛ پس او را دوست داشته باش. در این حال رسول خدا خطاب به جبرئیل می گوید: این شخص خدا و رسول خدا و اهل بیت را دوست می داشت، پس او را دوست داشته باش. در این حال جبرئیل خطاب به ملك الموت می گوید: این شخص خدا و رسول خدا و اهل بیت او را دوست می داشت او را دوست بدار و با او مدارا كن.

سپس ملك الموت خطاب به محتضر گوید: ای بنده خدا! آیا آزادی و امان و برائت خود را گرفتی؟ آیا به پشتیبان های بزرگ در زندگی دست زدی؟ پس خداوند محتضر را موفق می كند و جواب مثبت می دهد. سپس ملك الموت می پرسد: آن چه بود؟ محتضر جواب می دهد: ولایت علی بن ابی طالب. ملك الموت جواب می دهد: درست گفتی، اما از آنچه می ترسیدی خداوند تو را از آن امان داد. و آنچه آرزو داشتی، به آن رسیدی، بشارت باد بر تو به رفاقت با گذشتگان نیكو؛ رسول خدا و علی و امامان از فرزندان او.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 

ای کاش عظمت در تگاهمان باشد نه در آنچه می بینیم
ای کاش سکوت درمان همه غم ها بود
ای کاش شهادت روزی روشنای قلبمان می شد
ای کاش کوتاهترین معنای دلمان لا اله الا الله بود
ای کاش هر انسانی برادر انسان دیگر بود
ای کاش نهایت آرزویم دیدار معشوقم (پروردگار سبحان) بود
ای کاش وقت انتظار یک پلک بر هم زدنی بود
ای کاش ترابه های لبمان سرود شعر شهادت بود
ای کاش اهنگ هر سخن یاری مظلومان بود
ای کاش ...................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 8:17 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 

دادپی , یکی از خلبانان تیمسار بابایی می گوید:
عاشقان کعبه در حال طواف خانه کعبه بودند ,صدای اذان در فضا پیچید .ناگهان بر جای خود میخکوب شدم و با چشمانی شگفت زده عباس را دیدم که احرام بسته .سراسیمه صف زائران را شکافتم تا خود را به او برسانم ولی هر چه گشتم او را نیافتم.
این همان قولی بود که عباس زمان پرواز به مکه به همسرش داده بود .که شما بروید من روز عرفات خود را به شما می رسانم.
آه ای شهید عزیز ,شما که بودید و چه کردید.
بادتان سبز و روحتان شاد باد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  | 
 

پرواز را می خواهم تجربه کنم پرواز را با معنای بلند آزادکی .آه چه زیباست پرواز دوستان هیدم در میان آسمان  و چه با شکوه پر می کشند در اوج و بلندای عرفان.سالها پیش شهیدی سربلند با نام بابایی اینگونه الفبای پرواز را به روایت یارانش سرود:
بابایی گفت:
-محمد آقا !بگو هواپیما را مسلح کنند.
سرهنگ گفت:
ولی عباس امروز عید قربان است .چطوره این کار را به فردا موکول کنیم.
او با صدایی آرام گفت:
امروز روز بزرگی است روزی که اسماعیل به مسلخ عشق رفت.
تیمسار گفت:
می دانی؟ امروز قرار بود من قزوین باشم آخر تعزیه داریم .به پدر گفتم یک نقش کوچک برایم در نظر بگیرد اما حالا اینجا هستم.اگر موافق باشی طرح این پرواز را مرور کنیم.
سرهنگ نادری گفت:
حالا که اصرار داری من حرفی ندارم.
بعد از تبادل نظر در حالی که تجهزات پروازی خود را همراه داشتند ,محوطه گردان عملیات را ترک و به پیشنهاد تیمسار پیاده به سوی جنگنده به راه افتادند .سرهنگ نادری نگاهی به عباس کرد , دید که او علارغم بی خوابی و خستگی مفرط استوار و با صلابت گام بر میدارد.رو به او کرد و گفت:
عباس جان امروز عید قربان است.
او پاسخ داد:
می دانم محمد آقا !این را یک بار دیگر هم گفتی.
سرهنگ گفت:
تو قول داده بودی امروز در مکه پیش همسرت باشی.
تیمسار گفت:
می دانم.
هواپیما آماده بود .ولی تیمسار گفت:
کافی نیست می خواهم مهمات کاملا فول باشد.
تیمسار بابایی به همراه نادری وارد کابین شدند .و لحظه ای بعد صدای عباس در گوش نادری پیچید:
خدایا تو شاهدی که هر کاری می کنم تنها برای رضای تو و سرافرازی مسلمین است.
بعد گفت:
بریم که امروز روز جنگ است.
هواپیما به پرواز آمد .دوباره صدای بابایی به گوش رسید:
پرواز کن پرواز کن .امروز روز امتحان بزرگ اسماعیل است.
هواپیما تاسیسات دشمن را هدف گرفت. وقتی تیرباران به پایان رسید تیمسار گفت:
محمد آقا بر می گردیم.بعد گفت:
آقای نادری پایین را نگاه کن مثل بهشت است.
سپس آهی کشید و با لحن تعزیه گفت:مسلم سلامت می کند با حسین.
نا گهان صدای انفجاری به گوش رسید و با صدای نرمی خواند:
الهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک..
و آخرین حرف نا تمام ماند.
و دیگر صدایی از عباس به گوش نرسید.
لحظه ای که به فرودگاه رسیدند بانگ الله اکبر به گوش می آمد و پیکر بابایی را بر روی دستان تشییع کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی  |