|
حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايند:
براي نماز پنج وضو بگير.......... وضوي اول: وضوي قلب و پاكيزه بودن آن از مكر و خدعه و حسد و كبر و كينه و دشمني است. وضوي دوم وضوي زبان از غيبت و دروغ وتهمت و لغو و...
وضوي سوم وضوي اندرون از خوراك شبهه ناك و حرام.
وضوي چهارم وضوي بدن و جسد است از پوشيدن جامه هاي حرام و ممنوع
وضوي پنجم وضوي ظاهري است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
ويژگيهاي اهل دنيا در حديث معراج كه از احاديث بسيار مهم و سرشار از معارف بلند عرفانياست، اميرالمؤمنين(ع) مكالمات رسول خدا(ص) را در شب معراج با خداوندمتعال نقل ميكند، در آن حديث اهل دنيا اينگونه معرفي شدهاند: 1 ـ زياد ميخورند. 2 ـ زياد ميخندند. 3 ـ زياد ميخوابند. 4 ـ زياد خشمگين ميشوند. 5 ـ كمتر راضي ميشوند. 6 ـ از كسانيكه نسبت به آنها اسائه ادب كردهاند عذرخواهي نميكنند. 7 ـ اگر كسي از آنها عذرخواهي نمود عذر او را نميپذيرند. 8 ـ هنگام اطاعـت كسل و بينشاط هستند. 9 ـ هنگام معصيت شجاع و جسورند. 10 ـ آرزوهاي دور و دراز دارند درحاليكه مدت عمر آنها كوتاه واجل آنها نزديك است. 11 ـ محاسبة نفس ندارند. 12 ـ كمتر فكر ميكنند. 13 ـ زياد سخن ميگويند. 14 ـ كمتر ميترسند. 15 ـ هنگام غذا بيش از حد شادمان ميشوند. 16 ـ در نعمتها اهل شكر نيستند. 17 ـ در بلاها صبر نميكنند. 18 ـ خوبيهاي زياد مردم را با ديدة حقارت مينگرند. 19 ـ حتي نسبت به كارهايي كه انجام ندادهاند خود را ميستايند. 20 ـ آنچه را كه ندارند ادعا ميكنند. 21 ـ هر چه دلشان بخواهد ميگويند. 22 ـ دائم از بديهاي مردم سخن ميگويند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده بشنوند مىبينى بر اثر آن حقيقتى كه شناختهاند اشك از چشمهايشان سرازير مىشود مىگويند پروردگارا ما ايمان آوردهايم پس ما را در زمره گواهان بنويس و [نيز] گناهى نيست بر كسانى كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كنى [و] گفتى چيزى پيدا نمىكنم تا بر آن سوارتان كنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشك فرو مىريخت كه [چرا] چيزى نمىيابند تا [در راه جهاد] خرج كنند
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
سلیم بن قیس میگوید: از ابنعباس شنیدم كه میگفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علیعلیه السلام را طلبید و فرمود: "وصیت میكنم تو را كه بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائكه برای من وصف كردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند. پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت كرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم." پس ابوبكر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند: تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار. چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود. چون صبح شد، مقداد به ابوبكر و عمر گفت: ما دیشب فاطمه را دفن كردیم. عمر به ابوبكر گفت: نگفتیم چنین خواهند كرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت كرده بود كه شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما كینه قدیم خود را هرگز ترك نمیكنید، والله كه میروم او را از قبر در آورم و بر او نماز میكنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بكشم و در نیام نكنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه كردند كه علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نكشیم ما به اهداف خود نمیرسیم. ابوبكر گفت: چه كسی این جرأت را میكند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: میخواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.
گفت: مرا بر هر کاری میخواهید بگمارید، اگرچه بر كشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبكر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس كه پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبكر زندگی میكرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، كنیزك خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون كنیزك آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت كند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بكشند چه كسی با ناكثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد كرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبكر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید كه اگر علی علیه السلام شمشیر بكشد؛ اول او را بكشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن كه نزدیك شد تا آفتاب در آید، زیرا میترسید كه اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل كند و فتنهای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مكن آنچه را گفته بودم، اگر بكنی تو را خواهم كشت. و این فتنه دفع شد.(كتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240)
عشق یعنی صحبت بی واهمه جای سیلی روی چشم فاطمه
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت فاطمه خطاب به ایشان فرمودند:«بِمَنِ العَزاء یا بِنتِ مُحمد؟ كنت بِكِ اتعزی فَفیم العَزاء من بعدك؟»؛ به چه چیزی آرامش یابم ای دختر محمد؟ من به وسیله تو تسکین مییافتم؛ بعد از تو به چه چیزی آرامش یابم؟
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط فاطمه سلاطی
|
|
|